| Home - Email - Archive - Link - RSS |
|
اينجا بخوانيدمان باز ! آدم اگر عاقل باشد ، نبايد برگردد پشت سرش را نگاه كند ، كه ببيند فلان جا اشتباهي به جاي چپ پيچيده سمت راست ؛ حتي نبايد درباره راهي كه آمده از خودش سوال كند ، كه ببيند جواب درستي براي خودش ندارد ! * ما هم كه عاقل نيستيم ! د.ح 1 : خب ، آدمي مثل تو كه هيچ كس و هيچ چيز و هيچ اتفاقي برايش مهم نيست اين همه ناله مي كند ؟! د.ح 2 : من وقتي فكر مي كنم اتفاق بدي در شرف وقوع ! است دقيقا از زماني كه حسش مي كنم تا وقتي كه مي افتد عزا ميگيرم و چله مي نشينم ، بعد كه افتاد و تمام شد انگار كه خيالم راحت شده باشد كلا يادم ميرود چي بود و چي شد ، خوچحالم از بس ! د.ح 3 : من گفتم ما هيچ كجا نبايد گله اي تشريف ببريم ، مخصوصا وقتي مي خواهيم تشريف ببريم دوسالانه نقاشي ايران ! ، فقط و فقط نيم ساعت طاقت آورديم كه خودمان را كنترل كنيم و آدم هاي با فرهنگي باشيم ! مفيدترين كاري هم كه كرديم بحث روي اين بود كه يكي از تابلو ها را كج به ديوار زده اند يا جدي همين جوري است ، بماند كه آخرش هم به توافق نرسيديم ! د.ح 4 : براي اينكه ژست بگيرد سيگار روشن مي كند ، بعد با هر پكي كه ميزند هي سرفه مي كند ، آدم وقتي نمي تواند بكشد مجبور كه نيست ! ( اينكه در اماكن عمومي استعمال دخانيات ممنوع مي باشد ! خيلي چيز خوبي است ، اما نمي شود استعمال آدامس را هم ممنوع اعلام كنند كلا ؟ وقاحتش كه از سيگار بيشتر است !!! ) د.ح 0 : آقاي عزيز ، من يك تشكر ويژه به شما بدهكارم ! ، از اينكه شُديد ابراهيم و اين بت گنده ي بي نقص را كه همه برايم ساخته بودند و من هميشه با نقش بازي كردن و مظلوم نمايي و خودم را به تنهايي و بدبختي و بي كسي زدن و ناله كردن و اين ها ازش فرار مي كردم شكستيد ، بي نهايت ممنونم ! باز كلمه كم آورده ام ، براي احوالاتم ، برويد يك سيگار بكشيد ، تلخي اش كه ماند ته گلويتان ، فكر كنيد همان بغضي است كه توي گلوي من نه بالا ميرود و نه پايين ... * يكي نيست بخندد ؛ بگويد ، همه چيز يك شوخي بيشتر نبود ؟! من و ؛ خيال هايم و ؛ شازده كوچولو و ؛ شاملو !
ن.ك : تولد ما يك زماني تيرماه بود ، فكر مي كنم الان هم همانجاست !!! ( گفتيم كه بدانيد و آگاه باشيد ! )
اضافه شده : ما " شازده كوچولو " با ترجمه " محمد قاضي " را بيشترتر مي دوستيم ، اما چه كنيم كه قاضي ننشسته قصه بخواند و شاملو نشسته !!! آدم ، گاهي ، بايد ، شك ، كند ، به خودش ... كه ، شايد ، نبوده ، و ، نباشد ، هيچ وقت ... * از بس كه ديده نمي شود ! ن م ي ش و م ... د.ح 0 : بي خيال من شويد ، خواهش مي كنم ! د.ح 0 : دوست ميخواهم ، از آن ها كه تو را از خودت دور مي كنند ! د.ح 0 : امسال تنهايي تولد گرفتم ، من و اون نقاشي و يه عالم هيچي ... جاي تو رو هم خالي نكرديم ، از بس كه خـــ ــالـــ ــي بود ... بيا ؛ اين روزها ، روزهاي خوبي است براي د لـ ــتـ ــنــ ـگ بودن ، من بغض هايم را مي آورم ، تو آغوشت را ، بيا ... د.ح 2 : استاد در مورد مكتب دادائيسم صحبت مي كند ، " موناليزا با سبيل " مارسل دوشان را كه نشانمان مي دهد نيلوفر مي پرسد : استاد ، داوينچي ناراحت نشد ؟!!! ( اين دختر كلا طنز سر خود است ، بازه زماني كه اصلا موضوع قابل توجهي نبايد باشد ! ) د.ح 7 : ما از همان وقت كه يادمان مي آيد به اسم نويد عجق مي ورزيديم ، همچنان هم ميورزيم !!! :D د.ح 6 : " افرا " را ديديم و كلي فيض برديم كه هيچ ، رفتيم " ملاقات بانوي سالخورده " را هم ديديم و بيشترترتر فيض برديم ! ( نبينيدشان دچار ضرر شده ايد شديد ! ، خصوصا اين بانوي سالخورده كه به شدت دوستش داشتيم ! ) د.ح 1 : آقاي عزيز ، ما را هم بازي بدهيد بد نيست ! د.ح 0 : اين روزها هي بيشتر و بيشتر توي خودم فرو مي روم ... من اگر موجود قابل تحملي ، - يا بعضا قابل تامل - نيستم ، درست ... ؛ اما بدبختي اينجاست كه ، هستم ! * و فكر مي كنم - شايد - اين موضوع ِ قابل تاملي باشد ! د.ح 6345 : من تا سه شنبه بياد و برم و بشينم و افرا را ببينم ميميرم ! د.ح 0 : گاهي فكر مي كنم ، كاش مي شد حباب باشي ، يك اشاره و ، پوووووف ، ديگر هيچ جا نبودي ... ! اندوه ، همان شبي است ، كه رو به روي آئينه ، به تماشاي كسي مي نشيني ، كه تا صبح ، اشك هايش را شماره مي كند ... * هی من بغض هایم را این روزها ببرم کجا ؟! د.ح 0 : درد داريم فقط ، بي حاشيه ! ملالی نیست ؛ حتی د و ر ی تو ! د.ح 5425686.12 : من از این هنر رنسانس و باروک و روکوکو متنفرم ، چرا باید بخونمشون یعنی ؟!!! د.ح 5236 : همه چی در حد افتضاح ، فاجعه ... به آستانه تحمل نزدیک می شویم ... د.ح 0 : اینجا سردتره یا من یا این روزای برفی ؟!!! ن.ک 1 : من هیچ خوشم نمیاد در مورد نوشته هام به کسی توضیح بدم ، قابل فهمه ؟!!! اینجا یک خاطره ی دور است ؛ اینجا یک خاطره ی دور زنده است ؛ اینجا برف هم که ببارد رد پای یک خاطره ی دور پاک نمی شود ؛ اینجا هر چقدر هم که سرد شود یاد یک خاطره ی دور یخ نمی زند ؛ اینجا من خودم را ، هر شب و هر شب ، با خیال یک خاطره ی دور دلگرم می کنم ؛ اینجا ... د.ح 10 : سر کلاس مدام استاد را اذیت می کنیم و هرهر و کرکر راه میندازیم ؛ یکی میاد در کلاس رو میزنه میگه ببخشید اینجا نمایشه ؟ استادمون هم که حسابی کلافه شده میگه نه ، کارتونه !!! بعد برمیگرده میبینه ما داریم چپ چپ نیگاش می کنیم ، من رو که همون میز اول نشستم و از اول کلاس یه بند چرت گفتم رو نشون میده میگه اینم سرنتی پیتی مونه !!! ( از بس که من جینگیلی مستون شدم این روزا واقعا هم بهم میاد !!! :D ) د.ح 13 : من دیگه تحمل ندارم ، دو هفته است استاد ترسیم جان جان را ندیدم ... غمگینم ! د.ح 3.14 : حوصله نوشتن ندارم ، از پست مزخرفم معلومه ؟!!! د.ح 0 : بودنَت می شود نقض تمامی قراردادهای عالم ... بیا ... ؛ بیا کمی نزدیک تر بنشین ... |
| اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383- |
|
|